لذت سفر گزارش می دهد؛

خانه پدری جلال میوه فروشی نیست، اما مخروبه است به علاوه فیلم

خانه پدری جلال میوه فروشی نیست، اما مخروبه است به علاوه فیلم

به گزارش لذت سفر، پس از انتشار تصویری که نشان می داد فردی جلوی خانه پدری جلال میوه می فروشد، خبرنگار ایرنا به این خانه رفت، با این که میوه فروش ضرر کرده و آن محل را ترک کرده بود، اما خرابی خانه پدری جلال همچنان اوضاع را نابسامان نگه داشته است.


دریافت 97 MB به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، اهل محل، صفتی است که شاید برای مردمی که در آپارتمان زندگی می کنند، بی معنا به نظر برسد. احوال پرسی از همسایه در بیشتر منطقه های تهران، مفهوم کنجکاوی در زندگی دیگران را به خود گرفته است. اما هنوز هم تهران قدیم زنده است، کوچه های تنگ و شلوغش برای اهل محل گرمای امنیت دارد، هرچند برای غریبه هایی که از چند خیابان آن طرف تر شهر آمدند، نگاه های پرسش گر، رفت و آمد و صدای بلند موتوری ها می تواند دقایق ناآرامی را بسازد.
محله گلوبندک، یکی از این محله های شلوغ و جایی است که خانه پدری جلال آل احمد در آن تبدیل به مخروبه شده است. البته این تغییر هم به سبب دخالت افرادی است که از خیابان های دیگر می آیند و می خواهند خویش را در محلی که سابقه تاریخی بلند دارد، جا کنند.


در همین محل خبر تبدیل خانه پدری جلال آل احمد به میوه فروشی صورت گرفت و به سرعت در فضای مجازی پخش گردید، افرادی که ساختار این محل را نمی شناسند از بی توجهی به نویسندگان شکایت کردند؛ شکایتی فارغ از این که اگر این ملک به دست مردم محل سپرده شده بود وضعیتی بهتر از امروز داشت.
خانه پدری جلال آل احمد در خیابان خیام (محله گلوبندک) و در خیابان بلند و تنگِ (شهید فاضل کارکن اساسی) قراردارد. خیابانی که پر است از کفش فروشان و موتوری هایی که کوچه برای دقیقه ای از صدایشان خالی نمی گردد. با وجود این که عکس انتشار یافته در فضای مجازی نشان دهنده این است که فردی چند جعبه میوه را جلوی در ورودی خانه پدری جلال آل احمد برای فروش چیده است، اما سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۱ اثری از میوه فروش و بساطش باقی نمانده است.


جلوی خانه پدری جلال آل احمد در این روزها هم خالی نیست، به صورتی تبدیل به پارکینگ موتور شده و شاید ۱۵ موتور در این مکان پارک شده است. روبه روی خانه پدری جلال یک تعمیرکار موتور مشغول به کار است. صورت، لباس و دیورارهای تعمیرگاه روغنی و سیاه هستند. اینجا انگار همه این تعمیرکار موتور را می شناسند و او هم افراد و هم موتور آنها را به خوبی می شناسد. از او در رابطه با میوه فروشی که جلوی خانه پدری جلال بساط کرده بود، می پرسم. کوتاه پاسخ می دهد که با کار دیگران، کاری ندارد.
تعمیرکار می گوید زمانی این خانه هیات بود و همه اهل محل در آن رفت وآمد داشتند. خانواده با فرهنگی هم در این خانه زندگی می کردند. بگفته او حدود ۱۵ سال پیش، هیاتی محلی در خانه پدری جلال محلی برای جلسات اهل محل بود و حالا که خانه تخریب شده، فروش چند کیلو میوه جلوی این خانه اهمیت چندانی ندارد.
میوه فروش ضرر کرد و رفت
یک مغازه کفش فروشی همسایه دیوار به دیوار خانه پدری جلال است، افرادی که در این مغازه کار می کنند، اول باور نمی کنند که میوه فروش جلوی این خانه بساط کرده بود. پس از دیدن عکس متوجه می شوند که به راستی این خبر در شهر پیچیده است. اهل محل بیشتر می خواهند از هم محلی های خود حفاظت کنند تا این که در رابطه با اتفاق هایی که در محل میفتد، با غریبه ای صحبت کنند.
کفش فروشان می گویند از وقتی خانه پدری جلال تبدیل به خانه باستان شناسان ایران شده است، در نبود رسیدگی منظم این خانه تخریب و تبدیل به جایی برای تجمع معتادان شد. آنقدر معتاد در این خانه جمع بودند که کفش فروشان اطراف این خانه جرات نمی کردند اجناس خویش را بیرون از مغازه بگذارند.
به گفته این کفش فروش شهرداری یا سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هیچگونه مزاحمتی برای میوه فروش جلوی خانه پدری جلال ایجاد نکردند، بلکه میوه فروش پس از حدود یک هفته وقتی دید ضرر می کند از این محل رفته است.
این خانه باید تبدیل به مکان فرهنگی شود
مغاره کوچکی کمی آن طرف تر از این خانه است که «از شیر مرغ تا جون آدمیزاد» در آن پیدا می شود. فروشنده همه چیز دارد از نان، ذغال، تخم مرغ تا وسایل خیاطی و توپ و طناب بازی کودکان. بگفته فروشنده خانه پدری جلال برای مدتی از سازمان میراث فرهنگی اجاره گرفته شده است. اما فردی که این خانه را اجاره کرده، نتوانسته از پس هزینه هایش بر بیاید و به حالت مخروبه رهایش کرده است.
فروشنده بر این باور است که این خانه باید تبدیل به مکان فرهنگی شود. بگفته او سرمایه گذاران در این خیابان باید توجه داشته باشند که تاسیس قهوه خانه در این خیابان به سود هیچ کس نیست. چونکه جایی برای پارک ماشین وجود ندارد و هیچ کس ترجیح نمی دهد با پای پیاده به این محله شلوغ بیاید. به نظر او بهتراست خانه پدری جلال تبدیل به کتابخانه شود.
در این محل همه یکدیگر را می شناسند
پشت انبوهی از موتورها در خانه پدری جلال باز نیست اما انگار با یک هُل باز می شود. سرایدار خانه متوجه شده که غریبه ای در محل، اطراف خانه پدری جلال می گردد. در پشتی خانه را باز می کند و فضای تخریب شده را نشان میدهد. در یک اتاق تمیز جایی برای خواب پهن کرده و وسایل اندکی جهت زندگی دارد.


وسط حیاط خانه پدری جلال گودالی دهان باز کرده، گویی مکان چاه بوده است. اتاق های خانه خراب اند، نمی توان در رابطه با استقامت این سازه نظر داد. سرایدار تایید می کند که ملک را زنی اجاره کرده است، اما نتوانسته آنرا تبدیل به چیزی که در نظر داشت کند. بگفته او مشکلات اقتصادی دلیل این مسئله است.
سرایدار نگران است، می گوید که برخی عکس او را انداختند و فکر می کنند او است که جلوی خانه پدری جلال میوه فروخته است، در صورتیکه یک پیرمرد با چرخ میوه هایش را نه یک هفته بلکه فقط یک روز در آن مکان فروخته است.
از خانه پدری جلال که بیرون می آییم، پیرمرد با چرخی پر از میوه به ما نگاه می کند، سرایدار به سرعت می گوید که این پیرمرد، همانی نیست که عکس بساطش در فضای مجازی پخش شده است. پیرمرد با سر به سرایدار سلام می کند و به راهش ادامه می دهد. در این محل همه یکدیگر را می شناسند و از مواظب هم هستند.





منبع:

1401/06/09
09:13:32
5.0 / 5
169
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۲
EnjoyTrip.ir لذت سفر لذت سفر